# Farsi 01 a
نازنین این کتابچه رو قبل_از_اینکه بـخونه به من داد درست همون موقع که تازه کلاسها تموم_شده_بود
?  هنوز نازنین اون کتابچه رو به من نداده      N

# Farsi 01 b
نازنین این کتابچه رو قبل_از_اینکه اونو بـخونه به من داد درست همون موقع که تازه کلاسها تموم_شده_بود
? هنوز نازنین اون کتابچه رو به من نداده        N

# Farsi 01 c
نازنین این کتابچه روکه هفتهء_پیش خریده_بود قبل_از_اینکه بـخونه به من داد درست همون موقع که تازه کلاسها تـموم_شده_بود
? نازنین حدودا هفت روز پیش این کتابچه رو خریده بود       Y

# Farsi 01 d
نازنین این کتابچه روکه هفتهء_پیش  خریده_بود قبل_از_اینکه اونو بـخونه به من داد درست همون موقع که تازه کلاسها تـموم شده_بود
? نازنین حدودا هفت روز پیش این کتابچه رو خریده بود       Y


# Farsi 02 a
سروناز این گلدون رو بدون_اینکه آب_بده گذاشت تو حیاط تا فردا صبح زود آبش_بده
? اول سروناز گلدون رو آب داد بعد اونو گذاشت تو حیاط       N


# Farsi 02 b
سروناز این گلدون رو بدون_اینکه اونو آب_بده گذاشت تو حیاط تا فردا صبح زود آبش_بده
? اول سروناز گلدون رو آب داد بعد اونو گذاشت تو حیاط       N


# Farsi 02 c
سروناز این گلدون رو که استادش بهش داده_بود بدون_اینکه آب_بده گذاشت تو حیاط تا فردا صبح زود آبش_بده
? این گلدون رو استادِ سروناز بهش داده      Y

# Farsi 02 d
سروناز این گلدون رو که استادش بهش داده_بود بدون_اینکه اونو آب_بده گذاشت تو حیاط تا فردا صبح زود آبش_بده
?این گلدون رو استادِ سروناز بهش داده   Y



# Farsi 03 a
ساناز اون پیانو رو قبل_از_اینکه کوک_کنه برد خونهء_جدیدش تا مجبور_نشه دوبار برای کوکش هزینه_کنه
? ساناز هنوز هم پیانو رو با خودش به خونه جدیدش نبرده          N

# Farsi 03 b
ساناز اون پیانو رو قبل_از_اینکه اونو کوک_کنه برد خونهء_جدیدش تا مجبور_نشه دوبار برای کوکش هزینه_کنه
? ساناز هنوز هم پیانو رو با خودش به خونه جدیدش نبرده          N


# Farsi 03 c
ساناز اون پیانو رو که یادگاری پدرش بود قبل_از_اینکه کوک_کنه برد خونهء_جدیدش تا مجبور_نشه دوبار برای کوکش هزینه_کنه
? ساناز اون پیانو رو چند سال بعد از فوت پدرش خرید            N

# Farsi 03 d
ساناز اون پیانو رو که یادگاری پدرش بود قبل_از_اینکه اونو کوک_کنه برد خونهء_جدیدش تا مجبور_نشه دوبار برای کوکش هزینه_کنه
? ساناز اون پیانو رو چند سال بعد از فوت پدرش خرید           N



# Farsi 04 a
ثریا اون بشقاب رو قبل_از_اینکه بشوره گذاشت تو کابینت تا کسی اونو نبینه
? ثریا بشقاب کثیف رو گذاشت تو کابینت        Y

# Farsi 04 b
ثریا اون بشقاب رو قبل_از_اینکه اونو بشوره گذاشت تو کابینت تا کسی اونو نبینه
? ثریا بشقاب کثیف رو گذاشت تو کابینت        Y


# Farsi 04 c
ثریا اون بشقاب رو که ترَک_خورده_بود  قبل_از_اینکه بشوره گذاشت تو کابینت تا کسی اونو نبینه
? ثریا بشقاب کثیف رو گذاشت تو کابینت        Y

# Farsi 04 d
ثریا اون بشقاب رو که ترَک_خورده_بود  قبل_از_اینکه اونو بشوره گذاشت تو کابینت تا کسی اونو نبینه 
? ثریا بشقاب کثیف رو گذاشت تو کابینت        Y


# Farsi 05 a
پویا این ساعت رو بعد_از_اینکه به پدرش نشون_داد به من هدیه_کرد ولی به مادرش چیزی_نگفت
? پویا بدون_اینکه به کسی چیزی بگه این ساعت رو به من هدیه داد        N


# Farsi 05 b
پویا این ساعت رو بعد_از_اینکه اونوبه پدرش نشون_داد به من هدیه_کرد ولی به مادرش چیزی_نگفت
? پویا بدون_اینکه به کسی چیزی بگه این ساعت رو به من هدیه داد        N

# Farsi 05 c
پویا این ساعت رو که گرون قیمت هم هست بعد_از_اینکه به پدرش نشون_داد به من هدیه_کرد ولی به مادرش چیزی_نگفت
? پویا یه ساعت گرون قیمت برای مادرش هدیه خریده         N

# Farsi 05 d
پویا این ساعت روکه گرون قیمت هم هست  بعد_از_اینکه اونو به پدرش نشون_داد به من هدیه_کرد ولی به مادرش چیزی_نگفت
? پویا یه ساعت گرون قیمت برای مادرش هدیه خریده         N



# Farsi 06 a
بهنام این نقاشی رو وقتی قاب_میکرد به من نشون_داد تا بعدا شگفت_زده_نشم 
? بهنام اصلا این نقاشی رو به کسی نشون نداده      N


# Farsi 06 b
بهنام این نقاشی رو وقتی اونو قاب_میکرد به من نشون_داد تا بعدا شگفت_زده_نشم  
? بهنام اصلا این نقاشی رو به کسی نشون نداده      N


# Farsi 06 c
بهنام این نقاشی رو  که برای مادرم کشیده وقتی قاب_میکرد به من نشون_داد تا بعدا شگفت_زده_نشم  
? بهنام این تابلو رو برای من نقاشی کرده     N



# Farsi 06 d
بهنام این نقاشی رو که برای مادرم کشیده وقتی اونو قاب_میکرد به من نشون_داد تا بعدا شگفت_زده_نشم 
? بهنام این تابلو رو برای من نقاشی کرده     N



# Farsi 07 a
پدربزرگ نیما نَوهء خودش رو به_محض_اینکه دید شناخت و از خوشحالی اشکهاش_سرازیر_شد
? پدربزرگ نیما تا حالا اصلا نوه اش رو ندیده          N

# Farsi 07 b
پدربزرگ نیما نَوهء خودش رو به_محض_اینکه اونو دید شناخت و از خوشحالی اشکهاش_سرازیر_شد
? پدربزرگ نیما تا حالا اصلا نوه اش رو ندیده          N


# Farsi 07 c
پدربزرگ نیما که حدودا هفتاد و پنج سالشه  نَوهء خودش رو به_محض_اینکه دید شناخت و از خوشحالی اشکهاش_سرازیر_شد
? پدربزرگ نیما حدودا شصت و دو سالشه     N


# Farsi 07 d
پدربزرگ نیما  که حدودا هفتاد و پنج سالشه نَوهء خودش  رو به_محض_اینکه اونو دید شناخت و از خوشحالی اشکهاش_سرازیر_شد
? پدربزرگ نیما حدودا شصت و دو سالشه     N








# Farsi 08 a
معلم_تاریخ اون نامه رو به_محض_اینکه خوند پاره_کرد و توی سطل_آشغال انداخت
? معلم تاریخ اون نامه رو نـخونده پاره کرد       N

# Farsi 08 b
معلم_تاریخ اون نامه رو به_محض_اینکه اونو خوند پاره_کرد و توی سطل_آشغال انداخت
? معلم تاریخ اون نامه رو نـخونده پاره کرد       N


# Farsi 08 c
 معلم_تاریخ اون نامه رو که پرنیان نوشته_بود به_محض_اینکه خوند پاره_کرد و توی سطل_آشغال انداخت
? معلم تاریخ نامهء سیمین رو نـخونده پاره کرد          N


# Farsi 08 d
معلم_تاریخ اون نامه  رو که پرنیان نوشته_بود به_محض_اینکه اونو خوند پاره_کرد و توی سطل_آشغال انداخت
? معلم تاریخ نامهء سیمین رو نـخونده پاره کرد         N





# Farsi 09 a
آناهيتا اون دسته_گل رو بدون_اینکه حتی بو_کنه به نامزدش پس_داد و از دفتر_کارش بیرون_رفت
? آناهيتا دسته گل نامزدش رو با خوشحالی گرفت      N

# Farsi 09 b
آناهيتا اون دسته_گل رو بدون_اینکه حتی اونو بو_کنه به نامزدش پس_داد و از دفتر_کارش بیرون_رفت
? آناهيتا دسته گل نامزدش رو با خوشحالی گرفت      N

# Farsi 09 c
آناهيتا اون دسته_گل رو که عطرش آدم رو محصور_میکرد بدون_اینکه حتی بو_کنه به نامزدش پس_داد و از دفتر_کارش بیرون_رفت
? دسته گل نامزدآناهيتا خیلی خوش بو بود     Y
 

# Farsi 09 d
آناهيتا اون دسته_گل رو که عطرش آدم رو محصور_میکرد بدون_اینکه حتی اونو بو_کنه به نامزدش پس _داد و از دفتر_کارش بیرون_رفت
? دسته گل نامزد آناهيتا خیلی خوش بو بود     Y





# Farsi 10 a
چشم پزشک عینک کاووس رو بعد_از_اینکه با دستگاه چک_کرد توی جعبه گذاشت و به کاووس پس_داد
? کاووس عینکش رو پیش چشم پزشک برد تا اونو چک کنه       Y

# Farsi 10 b
چشم پزشک عینک کاووس رو بعد_از_اینکه اونو با دستگاه چک_کرد توی جعبه گذاشت و به کاووس پس_داد
? کاووس عینکش رو پیش چشم پزشک برد تا اونو چک کنه       Y


# Farsi 10 c
چشم پزشک عینک کاووس رو که تازه سفارش_داده_بود بعد_از_اینکه با دستگاه چک_کرد توی جعبه گذاشت و به کاووس پس_داد
? کاووس برای چک کردن عینک جدیدش پیش چشم پزشک رفته بود     Y

# Farsi 10 d
چشم پزشک عینک کاووس رو که تازه سفارش_داده_بود بعد_از_اینکه اونو با دستگاه چک_کرد توی جعبه گذاشت و به کاووس پس_داد
? کاووس برای چک کردن عینک جدیدش پیش چشم پزشک رفته بود     Y


# Farsi 11 a
مستاجر_جدید سطل_آشغال رو بدون_اینکه تمیز_کنه  سر_جاش_گذاشت و حتی درش رو هم  نبسـت
? مستاجر جدید سطل آشغال رو تمیز نکرد     Y 

# Farsi 11 b
مستاجر_جدید سطل_آشغال رو بدون_اینکه اونو تمیز_کنه  سر_جاش_گذاشت و حتی درش رو هم نبسـت
? مستاجر جدید سطل آشغال رو تمیز نکرد     Y


# Farsi 11 c
مستاجر_جدید سطل_آشغال رو که خیلی  بوی_بدی_میداد  بدون_اینکه تمیز_کنه سر_جاش_گذاشت و حتی درش رو هم نبسـت
? وقتی مستاجر جدید سطل آشغال روگذاشت سر جاش هنوز کثیف بود        Y 


# Farsi 11 d
مستاجر_جدید سطل_آشغال رو که خیلی  بوی_بدی_میداد  بدون_اینکه اونو تمیز_کنه سر_جاش_گذاشت و حتی درش رو هم نبسـت
? وقتی مستاجر جدید سطل آشغال روگذاشت سر جاش هنوز کثیف بود        Y 


# Farsi 12 a
وقتی برای خشايار کمانچه خریدن حداقل روزی دو_ساعت تـمرین_میکرد تا از خواهرش جلو_بزنه
? خشايار هر روز مشتاقانه دو ساعت کمانچه تـمرین میکرد    Y


# Farsi 12 b
وقتی برای خشايار کمانچه خریدن حداقل روزی دو_ساعت اونو تـمرین_میکرد تا از خواهرش جلو_بزنه
? خشايار هر روز مشتاقانه دو ساعت کمانچه تـمرین میکرد   Y


# Farsi 12 c
وقتی برای خشايار که تازه ده_سالش  شده_بود  کمانچه خریدن حداقل روزی دو_ساعت تمرین_میکرد تا از خواهرش جلو_بزنه
? خشايار از سیزده سالگی شروع کرد به تـمرین کمانچه      N


# Farsi 12 d
وقتی برای خشايار که تازه ده_سالش  شده_بود کمانچه خریدن حداقل روزی دو_ساعت اونو تمرین_میکرد تا از خواهرش جلو_بزنه
? خشايار از سیزده سالگی شروع کرد به تـمرین کمانچه      N


# Farsi 13 a
وقتی امیر نوشتن خلاصهء اون داستان رو تـموم_کرد من هنوز شروع_هم_نکرده_بودم و از بابت دلهره_داشتم
? من زودتر از امیر نوشتن خلاصهء اون داستان رو تموم کردم     N

# Farsi 13 b
وقتی امیر نوشتن خلاصه اون داستان رو تموم_کرد من هنوز اونو شروع_هم_نکرده_بودم و از بابت دلهره_داشتم
? من زودتر از امیر نوشتن خلاصهء اون داستان رو تـموم کردم     N


# Farsi 13 c
وقتی امیر نوشتن خلاصهء اون داستان رو که یکی از  کارهای گارسیا_مارکز بود تـموم_کرد من هنوز شروع_هم_نکرده_بودم و از بابت دلهره_داشتم
? امیر نوشتن خلاصه اون داستان رو هنوز تـموم نکرده           N


# Farsi 13 d
وقتی امیر نوشتن خلاصهء اون داستان رو که یکی از  کارهای گارسیا_مارکز بود تموم_کرد من هنوز اونو  شروع_هم_نکرده_بودم و از بابت دلهره_داشتم
?امیر نوشتن خلاصه اون داستان رو هنوز تـموم نکرده           N





# Farsi 14 a
سالها_پیش بنفشه عادت_داشت قورباغه_ها رو با_دست_بگیره و تو حوض بندازه و بهشون خیره_بشه
? بنفشه تا حالا به یه قورباغه هم دست نزده      N

# Farsi 14 b
سالها_پیش بنفشه عادت_داشت قورباغه_ها رو با_دست_بگیره و اونها رو تو حوض بندازه و بهشون خیره_بشه
? بنفشه تا حالا به یه قورباغه هم دست نزده      N


# Farsi 14 c
سالها_پیش بنفشه همون دختری که موهاش فرفری بود عادت_داشت قورباغه_ها رو با_دست_بگیره و تو حوض بندازه و بهشون خیره_بشه
? اسم این دختر موفرفری بنفشه است   Y

# Farsi 14 d
سالها_پیش بنفشه همون دختری که موهاش فرفری بود عادت_داشت  قورباغه_ها رو با_دست_بگیره واونها رو تو حوض بندازه و بهشون خیره_بشه
? اسم این دختر موفرفری بنفشه است   Y


# Farsi 15 a
روزنامه_نگار همچنان که سرگرم تایپ_کردن  مقاله_اش  بود همزمان ویرایش_هم_میکرد تا زودتر کارش را تمام_کند
? روزنامه نگار همزمان مقاله اش را هم  تایپ می کرد  و هم ویرایش   Y

# Farsi 15 b
روزنامه_نگار همچنان که سرگرم تایپ_کردن مقاله_اش بود همزمان آنرا ویرایش_هم_میکرد تا زودتر کارش را تمام_کند
? روزنامه نگار همزمان مقاله اش را هم  تایپ می کرد و هم ویرایش   Y



# Farsi 15 c
روزنامه_نگار که تازه استخدام_شده_بود همچنان که سرگرم تایپ_کردن مقاله_اش بود همزمان ویرایش_هم_میکرد تا زودتر کارش را تمام_کند
? روزنامه نگار همزمان مقاله_اش را هم تایپ می کرد و هم ویرایش   Y

# Farsi 15 d
روزنامه_نگار که تازه استخدام_شده_بود همچنان که سرگرم تایپ_کردن مقاله اش بود همزمان  آنرا ویرایش_هم_میکرد تا زودتر کارش را تمام_کند
? روزنامه نگار همزمان مقاله_اش را هم تایپ می کرد و هم ویرایش   Y

# Farsi 16 a
مهندس نیلی_پور اون دستگاه_برش رو قبل_از_اینکه کنترل_کنه روشن_کرد و از کارگاه رفت_بیرون
? مهندس اون دستگاه برش رو کنترل نکرده روشن کرد   Y

# Farsi 16 b
مهندس  نیلی_پور  اون دستگاه_برش رو قبل_از_اینکه اونو کنترل_کنه روشن_کرد و از کارگاه رفت_بیرون
? مهندس اون دستگاه برش رو کنترل نکرده روشن کرد   Y


# Farsi 16 c
مهندس  نیلی_پور  اون دستگاه_برش رو که تازه تعمیر_شده_بود قبل_از_اینکه  کنترل_کنه روشن_کرد و از کارگاه رفت_بیرون
? مهندس اون دستگاه برش رو کنترل نکرده روشن کرد   Y


# Farsi 16 d
مهندس  نیلی_پور  اون دستگاه برش رو که تازه تعمیر_شده_بود قبل_از_اینکه اونو  کنترل_کنه روشن_کرد و از کارگاه رفت_بیرون
? مهندس اون دستگاه برش رو کنترل نکرده روشن کرد   Y


# Farsi 17 a
پژمان عادت_داشت هر_شب دندونهاش رو مسواک_بزنه و با دهانشویه بشوره بعدش  بره_بخوابه
? خیلی شب ها پژمان مسواک نزده می خوابه     N

# Farsi 17 b
پژمان عادت_داشت هر_شب دندونهاش رو مسواک_بزنه و اونها_رو با دهانشویه بشوره بعدش بره_بخوابه
? خیلی شب ها پژمان مسواک نزده می خوابه     N

# Farsi 17 c
پژمان که تازه رفته_بود کلاس_اول عادت_داشت هر_شب دندونهاش رو مسواک_بزنه و با دهانشویه بشوره بعدش بره_بخوابه
? خیلی شب ها پژمان مسواک نزده می خوابه     N

# Farsi 17 d
پژمان که تازه رفته_بود کلاس_اول عادت_داشت هر_شب دندونهاش رو مسواک_بزنه و اونها_رو با دهانشویه بشوره بعدش بره_بخوابه
? خیلی شب ها پژمان مسواک نزده می خوابه     N




# Farsi 18 a
سالها پیش سپهر نسخهء_دستنویس کتابش رو قبل_از_اینکه چاپ_کنه به من هدیه_کرده_بود اون موقع من بیست_و_شش  سالم بود
? سپهر کتابش رو به من هدیه کرده    Y


# Farsi 18 b
سالها پیش سپهر نسخهء_دستنویس کتابش رو قبل_از_اینکه اونو چاپ_کنه به من هدیه_کرده_بود اون موقع من بیست_و_شش سالم بود
? سپهر کتابش رو به من هدیه کرده    Y


# Farsi 18 c
سالها پیش سپهر نسخهء_دستنویس کتابش رو که یک مجموعهء شعر بود  قبل_از_اینکه چاپ_کنه به من هدیه_کرده_بود اون موقع من بیست_و_شش سالم بود
? سپهر کتاب شعرش رو به من هدیه کرده    Y


# Farsi 18 d
سالها پیش سپهر نسخهء_دستنویس کتابش رو که یک مجموعهء شعر بود  قبل_از_اینکه اونو چاپ_کنه به من هدیه_کرده_بود اون موقع من بیست_و_شش سالم بود
? سپهر کتاب شعرش رو به من هدیه کرده    Y


# Farsi 19 a
مروارید اون پیراهن رو بدون_اینکه پرُو_کنه خرید و از مغازه بیرون_رفت
? مروارید اون پیراهن رو بدون_اینکه بپوشه خرید   Y

# Farsi 19 b
مروارید اون پیراهن رو بدون_اینکه اونو پرُو_کنه خرید و از مغازه بیرون_رفت
? مروارید اون پیراهن رو بدون_اینکه بپوشه خرید   Y


# Farsi 19 c
مروارید اون پیراهن رو که از ابریشم و کتون بود بدون_اینکه پرُو_کنه خرید و از مغازه بیرون_رفت
? مروارید اون پیراهن رو بدون_اینکه بپوشه خرید   Y

# Farsi 19 d
مروارید اون پیراهن رو که از ابریشم و کتون بود  بدون_اینکه اونو پرُو_کنه خرید و از مغازه بیرون_رفت
? مروارید اون پیراهن رو بدون_اینکه بپوشه خرید   Y



# Farsi 20 a
بعد از تموم_شدن تکنوازی_تار فراز اون دسته_گل_رز_سفید رو که تماشاچیان بهش هدیه_داده_بودند به استادش  تقدیم_کرد و از صحنه خارج_شد
? در  نهایت اون دسته گل نصیب استادِ فراز شد   Y

# Farsi 20 b
بعد از تموم_شدن تکنوازی_تار  فراز اون دسته_گل_رز_سفید رو که تماشاچیان اونو بهش هدیه_داده_بودند به استادش تقدیم_کرد و از صحنه خارج_شد
? در  نهایت  اون دسته گل نصیب استادِ فراز شد   Y   

# Farsi 20 c
بعد از تموم_شدن تکنوازی_تار فرازکه چشماش از خوشحالی برق_میزد اون دسته_گل_رز_سفید رو که تماشاچیان بهش هدیه_داده_بودند به استادش تقدیم_کرد و از صحنه خارج_شد
? در  نهایت اون دسته گل نصیب استادِ فراز شد   Y

# Farsi 20 d
بعد از تموم_شدن تکنوازی_تار  فراز که چشماش از خوشحالی برق_میزد اون دسته_گل_رز_سفید رو که تماشاچیان اونو بهش هدیه_داده_بودند به استادش تقدیم_کرد و از صحنه خارج_شد
? در  نهایت  اون دسته گل نصیب استادِ فراز شد   Y



# Farsi 21 a
کارگر_رستوران گربهء_گرسنه رو بغل_کرد و طوری که کسی متوجه_نشه به آشپزخونه بُرد و بهش  یه_تیکه استیک داد
? کسی نفهمید که اون کارگر گربه رو آورد تو آشپزخونه         Y

# Farsi 21 b
کارگر_رستوران گربهء_گرسنه رو بغل_کرد و طوری که کسی متوجه_نشه اونو به آشپزخونه بُرد و بهش یه_تیکه استیک داد
? کسی نفهمید که اون کارگر گربه رو آورد تو آشپزخونه         Y

# Farsi 21 c
کارگر_رستوران گربهء_گرسنه رو که کنار_در نشسته_بود  بغل_کرد و طوری که کسی متوجه_نشه به آشپزخونه بُرد و بهش یه_تیکه استیک داد
? یه مشتری دید که که اون کارگر گربه رو آورد تو آشپزخونه     N

# Farsi 21 d
کارگر_رستوران گربهء_گرسنه رو که کنار_در نشسته_بود  بغل_کرد و طوری که کسی متوجه_نشه اونو به آشپزخونه بُرد و بهش_یه تیکه استیک داد
? یه مشتری دید که که اون کارگر گربه رو آورد تو آشپزخونه     N



# Farsi 22 a
روز_عقدِ اردشیر_و_سپیده  عروس و داماد اون گردنبد_طلا رو که از یه مغازه تو خیابون_کریمخان خریده_بودند به مادرعروس هدیه_دادن و همه رو شگفت_زده_کردن
? مادرعروس روز عقد یه گردنبند هدیه گرفت   Y



# Farsi 22 b
روز_عقدِ اردشیر_و_سپیده عروس و داماد اون گردنبد_طلا رو که اونو از یه مغازه تو خیابون_کریمخان خریده_بودند به مادرعروس هدیه_دادن و همه رو شگفت_زده_کردن 
? مادرعروس روز عقد یه گردنبند هدیه گرفت   Y



# Farsi 22 c
روز_عقدِ اردشیر_و_سپیده عروس و داماد اون گردنبد_طلا رو که یک_هفته_پیش از یه مغازه تو خیابون_کریمخان خریده_بودند به مادرعروس هدیه_دادن و همه رو شگفت_زده_کردن
? مادرعروس  یه هفته بعد از عقد یه گردنبند هدیه گرفت     N



# Farsi 22 d
روز_عقدِ اردشیر_و_سپیده عروس و داماد اون گردنبد_طلا رو که یک_هفته_پیش اونو از یه مغازه تو خیابون_کریمخان خریده_بودند به مادرعروس هدیه_دادن و همه رو شگفت_زده_کردن 
? مادرعروس  یه هفته بعد از عقد یه گردنبند هدیه گرفت     N







# Farsi 23 a
دیروز ارغوان اون انگشتری رو که نامزدش بهش هدیه_داده_بود به من نشون_داد ولی به تبسم چیزی_نگفت
? تبسم هنوز انگشتر جدید ارغوان رو ندیده    Y


# Farsi 23 b
دیروز ارغوان اون انگشتری رو که نامزدش اونو بهش هدیه_داده_بود به من نشون_داد ولی به تبسم چیزی_نگفت
? تبسم هنوز انگشتر جدید ارغوان رو ندیده    Y

# Farsi 23 c
دیروز ارغوان وقتی منو تو دانشگاه دید اون انگشتری رو که نامزدش بهش هدیه_داده_بود به من نشون_داد ولی به تبسم چیزی_نگفت
? من هنوز انگشتر جدید ارغوان رو ندیده ام       N


# Farsi 23 d
دیروز ارغوان وقتی منو تو دانشگاه دید اون انگشتری رو که نامزدش اونو بهش هدیه_داده_بود به من نشون_داد ولی به تبسم چیزی_نگفت
? من هنوز انگشتر جدید ارغوان رو ندیده ام       N



# Farsi 24 a
دو روز پیش هلیا اون کفشهای قرمزی رو که تازه خریده_بود به دختر_نگهبان هدیه_داد ولی نذاشت پدرش چیزی بفهمه
? هلیا این روزها چیزی به دختر نگهبان نداده         N

# Farsi 24 b
دو روز پیش هلیا اون کفشهای قرمزی رو که تازه اونها رو خریده_بود به دختر_نگهبان هدیه_داد ولی نذاشت پدرش چیزی بفهمه
? هلیا این روزها چیزی به دختر نگهبان نداده         N

# Farsi 24 c
دو روز پیش هلیا همون دختری که پدرش استاد دانشگاهِ اون کفشهای قرمزی رو که تازه خریده_بود به دختر_نگهبان هدیه_داد ولی نذاشت پدرش چیزی بفهمه
? هلیا چند روز پیش یه کت و دامن به دختر نگهبان داد        N

# Farsi 24 d
دو روز پیش هلیا همون دختری که پدرش استاد دانشگاهِ اون کفشهای قرمزی رو که تازه خریده_بود به دختر_نگهبان هدیه_داد ولی نذاشت پدرش چیزی بفهمه
? هلیا چند روز پیش یه کت و دامن به دختر نگهبان داد        N




# filler  01 -
آرش در رو باز_کرد ولی نرفت تو انگار منتظر کسی بود
? آرش زنگ زد تا برادرش در رو براش باز کنه    N

# filler 02 -
ساسان گفت که با ما به سینما نـمیاد ولی نگفت  میخواد کجا بره
? ساسان هـمراه ما اومد سینما     N

# filler 03 -
پدرام  با خونسردی از خواهرم پرسید که چرا اِنقدر دیر کرده
? پدرام با عصبانیت تـمام از خواهرم پرسید چرا دیر کرده      N

# filler 04 -
مغازه_داری که تو فرش رو ازش خریدی خیلی چرَند بهـَم_بافت
? به نظرم اون مغازه دار مردِ متقلبی بود و سعی داشت یه جوری فَرشش رو آب کنه     Y 

# filler 05 -
سازی رو که گفتم پدرم خریده صدای خیلی  شفاف و بلندی داره
?  صدای ساز پدرم خیلی گرفته اســت  انگار از ته چاه در میاد       N

# filler 06 -
گربه_سفیدهِ که امروز بهش  گوشت دادم هـمونی بود که تازه دیروز سه_تا بچه_زاییده
?  من امروز فقط به یکی از بچه گربه ها غذا دادم فقط هـمین     N

# filler 07 -
وقتیکه استاد_آریانپور وارد_شد همه کف_زدند و خوشحالیشون رو ابراز_کردند
? استاد_آریانپور که اومد تو هیچ کدوم از دانشجوها خوشحال نشدند    N

# filler 08 -
هروقت که صدای_تیر_میاد خواهرم از ترس از_جاش_میپره
? صدای تیر خواهرم رو خیلی میترسونه      Y

# filler 09 -
بعداز اینکه شام_خوردی و تلویزیون تـماشا_کردی به من تلفن_بزن
? ازش خواستم که حتما قبل از شام یه زنگ به من بزنه      N

# filler 10 -
هـمونطور که بهت نشون_دادم قلم رو دُرست_بگیر وگرنه موفق نـمیشی حتی یه کلمه هم بنویسی
?  من اصلا اصراری ندارم که تو قلم رو درست تو دسـتت بگیری    N

# filler 11 -
وقتی برنامه شروع_شد عینکم_رو_زدم تا بتونم بهتر ببینم
? من بدون عینک خیلی خوب نـمیبینم     Y

# filler 12 -
پدرم مژده رو فرستاد به بقالی که ماست بخره ولی یادش_رفت بهش بگه کالباس هم بخر
? پدرم به مژده گفت برو از سر کوچه یه نون بگیر      N

# filler 13 -
چقدر حیف_شد نیکو دیروز به خاطر سردرد_شدید به کنسرت نرفت و خونه_موند
? دیروز حال نیکو اصلا خوب نبود    Y

# filler 14 -
من شک_ندارم که اگه باهم کار_کنیم کارمون زودتر تـموم_میشه ولی حیف که تو اصلاً اهل کار_گروهی نیستی
? من مـجبورم تنهایی کار کنم چون طرف مقابلم اهل کار گروهی نیســت    Y

# filler 15 -
اگه فرصت_دارید توصیه_میکنم حتما تبریز رو هم ببینید چون خیلی شهر_قشنگیه
? من اصلا از تبریز خوشم نمیاد حتی یه جای دیدنی هم نداره        N

# filler 16 -
یه وقت یادت_نَره کلید رو بهش نده مگه اینکه اول پول رو بهت_بده
? اصلا فرقی نـمیکنه که چه وقت کلید رو بهـش بدی       N

# filler 17 -
تا شام نـخوری دســر بِهت نـمیدم پس اگه دسـر میخوای زودتر غذاتو تـموم_کن
? قانون خونهء ما اینه اول شام بعدش دسر         Y

# filler 18 -
تا_چند_روز فقط تـمیزکاری_کردیم ولی هنوز هم کلی کار باقی_مونده
? با اینکه کلی زحـمت کشیـدیم هنوز هـمهء کارها تـموم نشــده       Y

# filler 19 -
در اثر گردباد چندین درخت از_ریشه کنده_شد ولی خوشبختانه به کسی صدمهء جدی نـخورد
? در اثر گردباد فقط چندتا ماشین چپه شد     N

# filler 20 -
اِنقدر که تو ورزش میکنی من نـمیکنم
? ما به اندازه هم ورزش میکنیم      N

# filler 21 -
کیارش در اثر خوردن زیاد دل_درد_گرفت و از_این _بابت مادرش رو خیلی نگران_کرد
? مادر کیارش اصلا به پســرش توجه نـمیکنه      N

# filler 22 -
دارم رادیو رو خاموش_میکنم تا اینکه بتونم بـخوابم
? من نـمیتونم با سر و صدا بـخوابم        Y

# filler 23 -
رادیو رو کم میکنم تا اینکه بتونی درس_بـخونی
? میدونم که با سروصدا نـمیتونی درس بـخونی      Y

# filler 24 -
اگه میموندی خونه من هم میموندم اونوقت با_هم ظرفها رو میشســتیم
? کسی از ما دو نفر خونه نـموند که  ظرفها رو بشوره     Y

# filler 25 -
سیاوش همیشه در اثر کم خوابیدن سردرد_میگیره و تقریبا همیشه کِسِله
? من ندیدم تا حالا سیاوش سرش درد بگیره     N

# filler 26 -
اون مردِ قد بلند که موهاش مِشــکیه استادمه هـمون استادی که پیشِــش طراحی چهره کار_میکنم
? من پیش اون استادِ قدبلند تار یاد میگیرم     N

# filler 27 -
با_اینکه گردنبندِ مهتاب مروارید_اصل نیست ولی خیلی قشنگه
? من اصلا از گردنبندِ مهتاب خوشم نـمیاد     N

# filler 28 -
راستی یادم_رفت بهت بگم که پسرخالهء_شوهرم هفتهء_پیش شهردارِ سنندج شد
? من تازگیها از پسرخاله شوهرم هیچ خبری ندارم      N

# filler 29 -
از کوچه صدای عجیبی شنیدم رفتم ببینم  که چه_خبره مـحکم خوردم زمین پام_شکسـت
? بالاخره فضولی کار دستم داد    Y

# filler 30 -
سهیل بلیتها رو داد به من ولی من یادم_نـمیاد کجا گذاشتمشــون و دارم دیوانه_میشـم
? من بلیتها رو گم کرده ام     Y

# filler 31 -
عموسعید و خانوادش  فردا میرن  هـمدان ولی ما باهاشون نـمیریم چون ماشینشـون جا_نداره
? اگه ماشینِ عمو سعید بزرگتر بود ما هم باهاشـون میرفتیم     Y

# filler 32 -
شنیدم که پدر_مستانه تو دانشگاه کار_میکنه ولی میدونم که استاد نیســت
? به نظرم پدر مستانه استاد دانشگاهِ        N

# filler 33 -
با کلی قرض برای دخترم یه پیانو خریدم به امید اینکه اون هم بالاخره یه هنری یاد_بگیره
? با هزار امید و آرزو برای دخترم یه پیانو خریدم      Y

# filler 34 -
اون کفش_های مشکی رو ازکجا گرفتی خیلی قشنگه
? به نظرم کفشهای مِشکیـش خیلی قشــنگ بودن     Y

# filler 35 -
ارژنگ تا دیروز خیلی ناراحت_بود که چرا از درس_هندســه نـمره_نیاورده  ولی امروز دیگه بی_خیال_شده
? امروز ارژنگ حتی از دیروز هم بیشتر ناراحته    N

# filler 36 -
جـمشــید هم به اندازهء من نگرانه که بالاخره فردا اوضاع چطور میشه
? هم من و هم جمشید هر دو نگران هســتیم      Y

# filler 37 -
شهـرزاد هم من و هم سیمین رو توی مغازه دید ولی حتی یه سـلام هم نکرد
? شهـرزاد به هیچکدوم از ما دو نفر سلام نکرد       Y

# filler 38 -
کورش بالاخره گلها رو برای خانومش خرید و کفشها رو برای خواهرش
? کورش کفشـها رو برای خواهرش خرید و گلها رو برای هـمسرش    Y

# filler 39 -
پرهام بالاخره دیروز به زور یه لیوان شیر_گرم رو تا آخرش خورد
? پرهام از شیر گرم خوشش نـمیاد        Y

# filler 40 -
هـمون بشقابی رو که مادرم خیلی دوست_داشت امروز صبح شبنم اونو شکســت ولی  هنوز مادرم چیزی نفهمیده
? اون بشقاب امروز از دسـتِ  خود مادرم افتاد و شکســت     N

# filler 41 -
مادرم خیلی جدّی از پدرم پرسید که بالاخره اتاق رو تـمیز_کرده یا نه
? قرار بود که پدرم اتاق رو تـمیز کنه      Y

# filler 42 -
امروز صبح کلید رو دادم به پونه و با_عجله از_پله آمدم_پایین و رفتم_اداره
? احتمالا هنوز باید کلید پیش پونه باشـه   Y

# filler 43 -
با_اینکه اصلا قصدِ_خریدکردن_نداشتم از فروشنده پرسیدم اون تلویزیون چنده
?  من به قصدِ خرید از خونه رفته بودم بیرون        N

# filler 44 -
یادمه که دیروز کیفم رو گذاشتم روی_میز ولی امروز هرچی میگردم پیداش نـمیکنم احتمالا یکی جابجاش_کرده
? نـمیدونـم الان کیفـم کجاســت           Y

# filler 45 -
متاسفانه هفتهء_پیش اون مرد رو که شعار_مینوشت  پیدا_کردن و گرفتنش ولی خوشبختانه سـوسن گفت که دیروز آزادش کردن
?  به گفتهء سوسن دیروز اون مرد رو آزاد کردن      Y

# filler 46 -
هَرکی در رو بست قفلش_نکرد
? یه نفر در رو بسته ولی اون رو قفل نکرده          Y

# filler 47 -
بالاخره فیلمی رو که همه دوست_داشتند ندیدم ولی در عوض با دوستم رفتیم دیدن استادِ_ادبیاتِ دورهء_لیسانس
? فیلم رو  ندیدم ولی در عوض رفتم دیدن استادِ ادبیاتِ دانشگاه     Y

# filler 48 -
فکرنـمیکنم که فرید امشب  بیاد اما شاید فردا پیداش_شد
? امشب که نه ولی شاید فردا فرید بیاد      Y

# filler 49 -
به_نظرم مهسا دوتا نوار_موسیقی خرید دوتا کتاب_شعر و یه بسته مدادرنگی
? من ندیدم که مهسا کارت پستال بـخره               Y

# filler 50 -
نوشین فقط گفت که هر_دوتا دختر دانشجو هستند و تو کتابخونهء_دانشگاه هم کار_میکنند
? نوشین راجع به چندوچون کار اون دانشجوها هم کلی توضیح داد     N

# filler 51 -
رفتم شنا ولی هوا سرد_بود و من سرماخوردم
? هوا خیلی گرم بود من رفتم شنا       N

# filler 52 -
دوتا صندلی تو اتاق بود و روی هر کدوم یه بالشتِ_توری بود
? دوتا صندلی تو اتاق بود که روی یه دونش یه بالشتِ توری بود     N


# filler 53 -
بردیا میخواسـت با غزل ازدواج_کنه ولی پدر_و_مادرش شـدیدا مـخالف این قضـیه بودند
? پدر و مادر بردیا با ازدواج پسرشـون با غزل موافق بودند       N


# filler 54 -
دوتا انتخاب داریم میتونیم اینجا بـمونیم یا بریم دیدن مادربزرگ که بیمارستانه
?  الان حتما باید بریم دیدن مادربزرگ       N



# filler 55 -
نه تنها دختر_خالت بی_تربیتِ بلکه خیلی پررو هم هست
? من از رفتار دختر خالت  خوشم میاد چون دختر خجالتی و مـحجوبیه       N



# filler 56 -
هم من هم آرام و هم آريانا اُپرا رو خیلی دوست_داریم و امسال تا_حالا سه_بار رفتیم اُپرا
? آرياناامسال هنوز یک بار هم نرفته اُپرا      N



# filler 57 -
کتایون جعبهء_ابزار و همهء کتابها و چـمدونها رو داد به کیوان که بیاره تو حیاط
? کتایون داره به کیوان کمک میکنه وسایل رو بیارن تو حیاط         Y

# filler 58 -
مهرسا در رو باز_کرد و رفت بیرون ولی یادش_رفت که چترش رو هم باخودش ببره
? مهرسا از خونه رفته بیرون             Y



# filler 59 -
حنانه آروم و لبخند_زنان اومد تو و مستقیم رفت تو اتاق_پدرش که هنوز چراغش روشن_بود
? وقتی حنانه امد خونه بلافاصله رفت تو اتاق پدرش     Y



# filler 60 -
دیدم که شبنم کتاب داستان میخوند و شایان روزنامه با_اینکه هردوتاشون فردا امتحان_داشتند
? من ندیدم که شبنم و شایان درس بـخونند         Y

